خرید بک لینک

روزهای آغازین سال شصت و یک هجری که با اولین روز ماه محرم شروع می‌شود، آبستن حوادث دردناک در تاریخ انسانیت است. حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم السلام فرزند دختر و داماد پیغمر اسلام (ص) همراه با جمعی اندک از یاران و کاروانیان خویش که از مکه عازم شهر کوفه در مرکز عراق بودند، توسط سپاهیان عبیدالله بن زیاد بن سمیه و به فرمان یزید بن معاویه بن ابی سفیان با لبان تشنه در ساحل رود فرات به شهادت رسیدند. زنان و کودکان به اسارت گرفته شده و در قید زنجیر ده‌ها روز از شهرها و مناطق بسیاری عبورداده شدند تا عبرتی باشد برای مخالفان حکومت.
فجیع بودن و نا جوانمردانه بودن این جنایت، انتساب مجموعه کاروانیان حسینی (ع) به خاندان پیامبر (ص) که خداوند مزد رسالت او را مودت و دوستی با خاندانش اعلام کرده بود. موجب گشت که این واقعه در فراخنای تاریخ بارها و بارها بازگو شود. بسیاری از بزرگان، در باره آن بنویسند و بسیاری دیگر با الگوگیری از آن در جامعه‌ی اسلامی دست به اقداماتی بزنند.

1- پس‌منظر تاریخی:
جامعه‌ی اسلامی درست ساعاتی بعد از رحلت حضرت پیامبر (ص) به دو جریان تقسیم گردیدند. جریان عمل‌گرا و سیاست پیشه که قدرت را در دست‌گرفت و اندک اندک این شیوه‌ را در امور دینی و فکری مردم نیز سرایت داد. طی بیش از دو دهه تکیه زدن بر اریکه قدرت، توسعه تهاجمات نظامی، گردآوری ثروت و مکنتی که پیش از آن جامعه عرب هرگز تجربه نکرده بودند، موجب گشت نه تنها عامه مردم به این سمت گرایش پیدا کنند که کلا ذائقه زندگی مردم تغییرداده شود و تفسیر خاصی از اسلام با تکیه بر محور قومیت عرب و احیای اشرافیت قریش شکل بگیرد.
جریان دیگر، منتسب به خاندان پیامبر(ع) که نگاه آرمان‌گرایانه و دین محور نسبت به همه ابعاد زندگی مسلمانان داشت. دیدگاهی که بیست و پنج سال جنبه اپوزیسیونی یافت و عملا مورد بی‌مهری قرارگرفت و نتوانست جز در ابعاد معنوی و پرورش نیروی اندک و نیز حفظ میراث دریافته شده از پیامبر(ص) و انتقال آن به نسل بعدی، کاری دیگری از پیش ببرند. امام علی (ع) رهبر این جریان، 25 سال بعد از رحلت پیامبر (ص) بر اثر درخواست مردم به خصوص انقلابیونی که تازه خلیفه سوم خویش را به قتل رسانده و حتی از دفن جسدش در قبرستان مسلمانان ممانعت به عمل آورده بودند، زمام خلافت را به دست گرفت. 
رویکرد سیاسی خلیفه چهارم همانند موضع‌گیری وی در جریان شورای شش نفره تعیین خلیفه از سوی عمربن خطاب، بر محور کتاب و سنت و اجتهاد و تشخیص خود وی باز می‌گشت و با سیره‌ی خلفای سلف در تضاد بود. ثروت و قدرت در دوره‌های قبلی به خصوص شش ساله آخر خلافت عثمان بن عفان، بسیاری از اشراف عرب و قبایلی چون بنی امیه را به این باور رسانیده بود که باید آیین اسلام را ابزاری برای جنگ‌های بزرگ و گردآوری و جمع غنایم و کنیزکان زیباروی قرارداد؛ اما امام علی (ع) یا رهبری جریان فکری مربوط به خاندان پیامبر (ص) با این شیوه مخالف بود و علنا اعلام کرد که ثروت‌های عامه را از تحت اختیار افراد خاص خارج خواهد کرد حتی اگر آن را کابین و مهر زنان خویش قرارداده باشند.
سخت‌گیری با اشراف عرب، لغو امتیازات سیاسی و مالی ایشان، ایجاد توازن و برابری میان مسلمانان عرب و غیر عرب که در آن زمان موالی (بندگان) و یا عجم (زبان نفهم) نامیده می‌شدند، نارضایتی شدیدی را در میان بزرگان عرب برانگیخت. اختلاف دو جریان فکری که از آغازین روزهای رحلت پیامبر (ص) شروع شده بود، در این زمان خود را با شدت بیشتری نمایان ساخت. مبارزات مسلحانه، شورش‌های نظامی، ترورهای کور از سوی مخالفان خلافت به سرکردی بزرگانی چون معاویة بن ابی سفیان اموی، عایشه بنت ابی‌بکر، طلحه بن عبیداله و زبیر بن عوام و بعدها اشعث بن قیس خارجی و دیگران به راه افتاد. در اثر سه جنگ که مخالفان خلافت به سرکردگی بزرگان نامبرده برای حفظ امتیازات و یا باز پس ستاندن امتیازات از دست رفته به راه انداختند، بیش از یک صد و بیست هزار تن از مسلمان، صحابه و حافظان قرآن کشته شدند و اختلافات فکری اولیه تبدیل به شکاف عمیق گردید و خط و سیر این دو طرز فکر تقریبا به کمال از یکدیگر فاصله گرفت. چنین بود که فرصت حکومت چهار سال و چند ماهه علی‌بن ابی‌طالب (ع) به جای ترمیم آسیب‌های فکری و فرهنگی مسلمانان، صرف دفع شورش‌ها گردید. 
بعد از شهادت حضرت علی (ع) در 23 رمضان سال چهلم هجری، جریان فکری پیروان او، عملا مرکزیت سیاسی خویش را از دست داد. وضعیت سیاسی و اجتماعی به اندازه‌ی آشفته بود که خاندان آن حضرت برای جلوگیری از هتک حرمت به جسد ایشان، مجبور گردید، آن را شبانه دفن نماید و مزارش را تا چندین نسل بعد، از همگان مخفی بدارد. 
عراق، پایگاه نظامی و سیاسی پیروان امام علی (ع) بر اثر عوامل سه گانه مؤثر بنی امیه، «زر، زور، و تزویر» از هم پاشید. بیست سال دوره تصدی معاویه بن ابی‌سفیان بر قدرت سیاسی، دوران فشار و اختناق سیاسی برای پیروان جریان امامت بود. حسن‌بن علی (ع) جانشین پدر، علی‌رغم دست‌کشیدن از قدرت، از سوی عمال معاویه مسموم شد. بسیاری از اصحاب و یاران امام علی همانند حجربن عدی کندی، رشید و دیگران با بی‌رحمانه‌ترین وجه و تنها به اتهام دوستی علی‌بن ابی‌طالب (ع) از سوی معاویه اعدام شدند. 
دوره دگردیسی زیاد بن سمیه و خدمت برای معاویه، که قبلا در دستگاه خلافت امام علی(ع) والی بود. هزینه‌ی سنگینی را بر پیروان آن حضرت در عراق تحمیل کرد. زیاد، همه را از نزدیک می‌شناخت و تقریبا همه‌ را یا اعدام کرد و یا زندان و یا حد اقل تبعید نموده اموال‌شان را به نفع حکومت دمشق مصادره کرد. 
بیست سال حاکمیت معاویه و شمشیر آخته وی در عراق یعنی «زیاد»، گرچه اختناق بی‌اندازه‌ی را بر خاندان علی (ع) و یارانش تحمیل نمود؛ اما بعد از مرگ معاویه در سال 60 هجری و به قدرت رسیدن یزید بن معاویه، وضعیت از سرحد بحران فراتر رفت. یزید، مردی بزرگ‌شده در بادیه، شاعر مسلک، تندخو، متجاهر به فسق و در سیاست به همان اندازه بی‌پروا و بی‌مدارا بود. 
تحمل خاندان و پیروان علی (ع) حتی در بیرون از حوزه قدرت و در شهرهای دور دست مانند مدینه و حتی یمن برای جریان قدرت حاکمه در دمشق قابل قبول نبود. در نوک حملات شخص حسین بن علی (ع) قرارداشت و سلطنت دمشق جز به اطاعت کامل و یا قتل او رضایت نمی‌داد. 
چنین بود که امام حسین بن علی (ع)، تصمیم گرفت شهر مدینه را به مقصد جای امنی ترک نماید. در نظر وی مکه، به خاطر وجود حرم امن الهی و نیز دوری جغرافیایی از دمشق، بهترین گزینه بود. وی به جهت دوری از برخورد احتمالی با عمال حکومت، شبانه همرا با کاروان اندک از خاندان خویش به سمت مکه راهی‌ گردید. مدتی در مکه ماند، به او گزارش داده شد که حکومت دمشق کسانی را گمارده است که وی را در جریان مراسم حج به قتل برساند. ترس از شکسته‌ شدن حریم حرم الهی، موجب گردید که وی بار دیگر به مهاجرت به مقصد دیگر بیندیشد. 
مردمان عراق به خصوص بزرگان شهر کوفه که از خروج وی از مدینه اطلاع یافته بودند، نامه‌های بسیاری فرستاده و آن‌حضرت را به عراق دعوت کردند. در شرایطی که هیچ مکانی امنی برای مهاجرت‌ بعدی در سرزمین‌های اسلامی برای امام حسین (ع) وجود نداشت، عراق با توجه به این‌که ریشه‌های علوی داشت و از سوی دیگر هنوز حاکمیت‌ جدید دمشق پایه‌های خود را در آن سرزمین محکم نکرده بود، می توانست تنها گزینه برای مهاجرت بعدی آن‌ حضرت باشد. او مسلم بن عقیل، جوان 25 ساله از خاندان خویش را جهت بررسی اوضاع به کوفه فرستاد، گزارش مسلم از شرایط کوفه نسبتا مطلوب بود. در نتیجه، حسین بن علی علیهما السلام، تصمیم گرفت که حج خویش را بدل به عمره کند و یک روز قبل از عید قربان و مراسم حج، به سمت عراق رهسپار شود. 
کاروان حسینی نزدیکی مرز عراق بود که خبر تغییر اوضاع در کوفه و شهادت عموزاده اش مسلم را دریافت کرد. این اعلان و آغاز جنگ حکومت دمشق با او بود؛ اما هنوز امیدی وجود داشت، کوفه کامل در تسخیر حکومت نبود، بسیاری از سران قبایل از او اعلام حمایت کرده بودند. او می‌خواست هر طور شده خود را به کوفه برساند و بتواند با طرفداران خویش تماس برقرار نموده و وضعیت را تغییر دهد. 
عبیدالله بن زیاد، والی بصره که در حیله‌گری و خشونت دست کمی از پدرش نداشت، از سوی حکومت یزید به حیث والی کوفه نیز تعیین گردید. او وضعیت آشفته کوفه را با تهدید و تطمیع آرام نموده و شهر را در اختیار گرفته بود. وقتی‌که حسین بن علی (ع) در سرزمین کربلا در حدود 30 کیلومتری جنوب‌غرب کوفه رسید، لشکریانی را برای جلوگیری از ورود وی فرستاد. ده روز گفتگوها طول کشید. کاروان حسنیی در این روزها به صورت تقریبا نیم دایره‌ی در دور شهر کوفه در حرکت بود تا زمان را بخرد و بتواند هر طوری شده با طرفداران خویش ارتباط بر قرار نماید؛ اما راه ها بسته شده و به شدت کنترل می‌شد. 
پیشنهاد امام حسین (ع) برای بازگشت از عراق نیز از سوی سران سپاه مخالف ردّ شد و تنها گزینه باقی‌مانده برای آن حضرت یا تسلیم محض در برابر سلطنت اموی دمشق بود که دین را ابزاری ناچیز و سخیف برای مطامع دنیای خود قرار داده بود و با ستم و فساد بر مردم حکومت می‌کرد و رفتار سیاسی خویش را به عنوان روش زندگی اسلامی گسترش می‌داد. گزینه دوم جنگیدن تا آخرین نفر و تا آخرین نفس و شهادت حتمی بود. او بسیار کوشید که کار به قبضه شمشیر نکشد، اما این خواسته عملی نگشت. او به ناچار گزینه مرگ را انتخاب کرد. روز دهم محرم امام و یاران اندکش بعد از چندین روز تشنگی و محاصره، در جنگی نابرابر به شهادت رسیدند. خاندان و فرزندان امام حسین (ع) که همانا نوادگان رسولخدا (ص) بودند، به اسارت برده شدند. 
یزید، بر این باور بود که با مرگ حسین بن علی (ع) دشمن درجه یک حاکمیت دمشق، اوضاع بر وفق مراد پیش خواهد رفت، اما او در محاسبه دچار اشتباه شده بود. چون اقتدار حسین بن علی (ع) ناشی از قدرت مادی و نظامی او نبود که دمشق را تهدید می‌کرد؛ بلکه او سید جوانان اهل بهشت بود. نفوذ معنوی و شخصیت متعالی او و نیز انتسابش به خاندان پیغمبر (ص) بود که می‌توانست رضایت او را ملاک مشروعیت حاکمیت و دشمنی با او را ملاک کفر و خروج از دین قرار دهد و یزید با دست زدن به جنایت قتل حسین (ع)، خود به خود در این دام افتاده بود و با هر دست و پا زدن در منجلابی که خود و پدرش برای او تدارک دیده بود، بیشتر غرق می‌گردید. 
به اسارت گرفتن نوادگان پیامبر (ص) و چرخاندن ایشان در شهرهای اسلامی نیز به تناسب جنایت تراژیک کربلا برای حاکمیت دمشق نفرت خرید و بسیاری از کسانی که به آن به عنوان خلافت یا سلطنت اسلامی باور داشتند، قطع امید کردند. شورش‌ها نه تنها فروکش نکرد، بلکه توسعه یافت. یک سال بعد از فاجعه کربلا، یزید شورش مدینه را با شدت سرکوب کرد و جان و مال و ناموس مسلمانان را در حریم پیامبر خدا (ص) بر سپاهیان خویش حلال ساخت. در محراب نبوی(ص) اسپ بست. در سال سوم برای سرکوب آل زبیر به مکه لشکر کشید و خانه کعبه را با منجنیق درهم کوبید. چندی بعد تومار زندگی نکبت‌بار سیاسی اش در هم پیچیده شد و از دنیا رفت. 
این گونه بود که جوشش خون اباعبد الله الحسین (ع)، وجدان‌های بسیاری را در مقاطع مختلف تاریخی در مسیر کربلا سوق داد. بعدها نام بردن از حسین (ع)، گریه کردن بر حسین (ع) سخن گفتن از حسین (ع) جرم سیاسی و ممنوع گردید. حجاج بن یوسف ثقفی حاکم اموی در عراق بیش از یک صدو بیست هزار انسان را به اتهام دوستی حسین و خاندان علی علیهمالسلام از دم تیغ گذراند. در زمان حکومت عباسیان، حتی بر مزار حسینی در کربلا اب بستند تا نام و یاد او برای همیشه تاریخ در میان مزارع زیر نهر علقمه دفن شود؛ اما طبق وعده خداوند، این اقدامات نه تنها موجب از یاد رفتن او نشد، بلکه یاد و نام او را چنان قیمت‌دار ساخت که بعدها بسیاری حاضر بودند با پرداخت هزینه‌های گزاف و حتی از دست دادن اعضای بدن خود، حد اقل مزار او را از نزدیک زیارت نماید. پیروان خط علوی در طول تاریخ در هر سرزمینی که زیست داشته‌اند، بعد از واقعه المناک کربلا تا به امروز، سالروز شهادت آن حضرت و یارانش را گرامی‌می ‌دارند. حضور دومیلیون نفری در عاشورای سال قبل در کربلا به رغم تهدیدات امنیتی، بر پایی ده‌ها هزار مراسم و مجالس تعزیه در سراسر جهان نشان‌گر بالا رفتن پرچم حسینی بر فراز تاریخ است.

2- تفسیرهای متفاوت از عاشورا: 
از دیرباز، در مورد نبرد خونین کربلا، کتاب‌های بسیاری نوشته‌ شده است. هر جریانی با عنایت به پس منظر علمی و گرایشی خویش، آن را به یک گونه توصیف و تعریف نموده است. 
در آثار برجای مانده از قرون اولیه بعد از حادثه کربلا، معمولا به جنبه‌های عاطفی و فاجعه آمیز بودن واقعه توجهی بیشتر شده است و چون اغلب نویسندگان سنی مذهب بوده و با نگاه خاص خود به قضایا می‌نگریسته‌اند، به علت فاعلی و نیز فلسفه قضیه عاشورا عنایتی نداشته‌اند. 
در سده‌های بعدی که نویسندگان شیعی بیشتر وارد موضوع گردیده‌اند، به خصوص بعد از حاکمیت صفویه در ایران و دوره سلطنت قاجاریه، به نبرد کربلا جنبه ماورایی و قضا و قدری داده شد و این‌که امام حسین (ع) در خواب از جدش رسولخدا (ص) اجازه گرفت و جدش به او فرمود که شهید خواهی شد و حرکت او به سمت کوفه صرفا برای شهادت خویش و اسارت خاندانش بود. این گونه بود که او به مراتب بلندی نزد خداوند رسید و درجه شفاعت بیشتری برای نجات امتان جدش کمایی نمود. بنابراین، نبرد کربلا، قیامی بود از سوی فرزند پیامبر (ص) برای اعلای دین جدش که نیاز به ریختن خون او داشت. 
قبل از پیروزی انقلاب ایران، آیت الله صالحی نجف آبادی اصفهانی، با نوشتن کتاب مشهور «شهید جاوید»، دیدگاه رایج را مردود اعلام نموده، در همان کتاب بعد از تحلیل حادثه، چنین نتیجه گرفت که امام حسین (ع) قیام نمود و قیام او نه به جهت فرمان خاصه جدش در حالت خواب، بلکه اقدامی بود برای به دست‌گرفتن رهبری اپوزیسیون که از وضعیت حاکمیت فاسد و جائر به تنگ آمده بودند. هدف اصلی او احیای دولت علوی در عراق و مبارزه با حاکم نا مشروع دمشق بود. در این مسیر از ابزارهای مادی استفاده نمود ولی شرایط به نفع آن‌ حضرت پیش نرفت و در نتیجه منجر به شهادت او و بقیه ماجرا شد. 
ارایه دیدگاه دوم، بسیاری از مذهبی‌های سنتی شیعی را برآشفته ساخت و کسانی چون شیخ رضا استادی در قم کوشیدند تا با جمع آوری مستندات و نوشتن کتاب، آثار کتاب شهید جاوید و تز حکومت اسلامی حسینی او را زیر سوال ببرد و از دیدگاه رایج قبلی دفاع نماید؛ اما این تمام قضیه نبود، کسانی دیگری چون احمد قابل روحانی بدون شال و عمامه خراسانی در نوشته‌ها و سخنرانی‌های خویش، از همان دیدگاه سنتی به سبک دیگری دفاع نمود که در عین سنتی بودن نگرش، با نوعیت نگاه عهد صفوی و قجری تفاوت داشت. او با استفاده از از کلمات و بیانات خود امام حسین (ع) چه در مسیر حرکت به سمت مکه و چه در مسیر عراق و چه در کربلا و نیز وضعیت زمان وقوع حادثه، چنین نتیجه می‌گیرد که موضوع کربلا اصلا جنبه حرکت و قیام و یا همان نهضت نیست؛ بلکه واقعیت قضیه فرار است. دوری امام از مرکزیت قدرت و پناه بردن به گوشه امن که بتواند جان خود و خانواده خویش را تحت هر شرایطی حفظ کند؛ اما موضوع امر به معروف و نهی از منکر را که وظیفه اصلی خود می‌داند، با زبان و در مرحله کلامی و تبلیغی هم‌چنان ادامه دهد. این شرایط حسب بررسی امام در کوفه و عراق فراهم بود؛ اما اقدامات عبیدالله بن زیاد مانع تحقق اهداف او گردید و در معرکه‌ی کربلا در واقع او گیر افتاد و در نتیجه مجبور به انتخاب بین بد و بدتر گردید. انتخاب مرگ و یا زندگی با ذلت و او مرگ را بر زندگی با ذلت ترجیح داد.

3- وضعیت کنونی ما مردم افغانستان نیز به صورت کلی و شیعیان و هزاره‌ها به صورت خاص احترام و گرایش خاصی به خاندان پیامبر (ص) دارند. گرامی‌داشت از عاشورا و سالگشت شهادت سید جوانان اهل بهشت و یارانش امروزه در کشور عزیزما تبدیل به فرهنگ گشته و با زندگی همگی عجین گردیده است. فرهنگی که بایدها و نبایدهای خاص خود را دارد. بحث در این نیست که ما امروزه کدام یک از گرایش‌های یادشده در بالا را قبول داشته و آن را در جامعه خود ترویج نماییم؛ بلکه سخن در این است که با استفاده از شرایط موجود چگونه می‌توانیم فرهنگ عاشورایی کنونی را هم درست پاسداری نماییم و هم به درستی از آن در جهت تقویت جامعه و مردم خویش از جنبه‌های گوناگون استفاده کنیم. آسیب‌ها و خرافات وارده در حواشی آن را بزداییم. در مورد آسیب شناسی مراسم عاشورا در میان جامعه ما در سالیان اخیر کارهای خوبی ارایه شده است. 
در این‌جا به صورت اختصار نکاتی را می‌خواهم با خوانندگان گرامی مطرح نمایم: 
(1) یکی از اصلی‌ترین مسائل، ضرورت حفظ و پاسداری از فرهنگ عاشورا است. عاشورا نقطه قوت ما است و ما می‌توانیم با استفاده از فرصتی که عاشورا برای ما فراهم می‌سازد، عملکرد خود را در ابعاد گوناگون بازبینی کنیم و نقاط ضعف. قوت خویش را شناسایی نموده، در جهت تقویت ایمان دینی، حفظ وحدت سیاسی، از بین بردن ناهنجاری‌های اجتماعی و فرهنگی و به خصوص تقویت همبستگی و وحدت دینی، قومی و ملی خویش- کار و فعالیت نماییم. 
(2) عاشورا تریبونی بزرگی است که امام حسین (ع) در اختیار همه مردم قرارداده است. هم برای مخاطبان و هم برای گویندگان این فرصت فراهم شده است که بهره ببرند. فراهم آوری و بسیج مردم برای برپاداشتن مراسم این‌چنینی اگر عرق دینی و مذهبی نباشد، با هیچ ابزاری دیگری در این ابعاد ممکن نیست. بنابراین، باید کوشش شود از این تریبون مردمی و سراسری سخنان عالمانه و برابر با نیاز مردم بیان گردد. چنین نباشد که خفت و خمودی را ترویج نماید و میلیون‌ها ساعت وقت مردم به گفته‌های نابجا و ناروا هدر رود و حتی تبدیل به نفرت و انزجار گردد؛ زیرا سطح آگاهی عمومی در دوران ما بالا رفته است و اگر سخن گوینده اقناع کننده نباشد، می‌تواند مخاطب را به سمت جهت‌گیری در جهت عکس قضیه بکشاند و تأثیر منفی داشته باشد. 
(3) زدایش خرافات و دست یازیدن به اعمالی که وجدان انسانی از آن نفرت دارد مانند قمه زنی، افراطی‌گیری بی‌مورد، یا انجام اعمال و کارهای نا هنجار دیگر می‌تواند عاشورا را وسیله‌ی برای روضه خوانی و مداحی‌های تهی از معارف و ابزاری در جهت ترویج عربده کشی بسازد. مردم شریف ما باید بدانند که امام حسین (ع) و اسلام با عربده کشی میانه‌ی نمی‌تواند داشته باشد. دست زدن به کارهای بیهوده و گاهی جاهلانه و احمقانه، اصل فلسفه عمل را زیر سوال می‌برد؛ چنان‌که میان مهاجران ما در ایران، دهل زنی که حالت زشت و ناروایی دارد، رواج یافته و یا در پایتخت برخی به تقلید از پنجاپی‌های پاکستان قمه زنی را ترویج می‌کنند که هردو برخلاف فرهنگ ما و فرهنگ عاشورا است و جز خسارت و عرق ریزی و خون ریزی و خرافی و احمقانه جلوه دادن اصل عزاداری، حامل هیچ ارزش انسانی دیگری نیست. 
بیرون آوردن دسته‌ها و زنجیرزنی در معابر و کوچه‌های تنگ به خصوص در اماکنی که پیروان ادیان و مذاهب دیگر زندگی می‌کنند، باید با توجه به محیط و وضعیت روانی و اجتماعی همگان صورت بگیرد. نشود که این اقدامات باعث سدّ معبر و ایجاد تنفر و انزجار دیگران گردد. بلند کردن بوق‌های بلندگوها و لوداسپیکرها به خصوص در ساعاتی از شب از مساجد و حسینیه‌ها می‌تواند همین احساس منفی را ترویج نماید. 
(4) قرآن مجید، به اندازه که سخاوتمندان در راه خدا را تمجید می‌نماید، به همان اندازه از اسراف کاران بیزاری می‌جوید. بنابراین، بعضا می‌بینیم که در خیرات و نذورات محرم هزینه‌های سرسام آور انجام می‌شود و جنبه نمایشی و ریاکاری می‌یابد؛ در حالی‌که عمل نه چندان صحیحی است. در برخی مناطق دیده می‌شود که از مردم با لیست هزینه دریافت می‌کنند که امر نا بجایی است و ممکن است با عدم رضایت دهنده مال، گیرنده و تهیه کننده مرتکب امر نا صواب و حرام گردد. در کل فراموش کردن اصل پیغام عاشورا و چسپیدن به خرید تابلو پارچه‌ها در حد افراط و یا وقت گذاری روی اعمال مانند زنجیر زنی و ... به جای دعوت از سخنرانان باسواد و با درک، جز فرصت سوزی و هدر کردن انرژی و ثروت مردم ثمری دیگری ندارد. 
خوب است مؤمنان گرامی به جای اسراف کاری و افراط در مصرف هزینه‌ها در این مورد، بخشی از این هزینه‌ها را صرف برنامه‌های مفید نمایند مانند مسابقات کتابخوانی و امور فرهنگی دیگر و یا این‌که از اصل هزینه‌‌ها را به سمت کارهای ماندگار سوق دهند. به یاد دارم که سالیان قبل در میان جمع دوستان مبلغی تهیه شد برای هزینه در حسینه، پیشنهاد من این بوده که با آن مبلغ می‌شود چند صد جلد کتاب خرید و کتابخانه کوچکی تهیه کرد که به صورت ماندگار باشد؛ اما دیدم که اخم‌ها درهم رفت و سکوت حاکم گشت. گفتم شما اختیار مال خویش را دارید هر طور که مایلید مصرف کنید، چنین شد که دیدم چند روز بعد قریب به هزار متر پارچه سیاه منقش خریده و بعد به دیوار حسینیه میخ زده شد و این گونه بود که حسینیه ما با دیوارهای سیاه تاریک گردید. 
(5) مبلغان و مداحان گرامی نیز باید سعی‌شان بر نوآوری باشد. سخن قابل فهم و در سطح مخاطبان. لازم نیست که روی مباحث مغلق فلسفه قیام عاشورا یا مطالب مسلسل علمی تمرکز کنند، چنان‌که نباید همه مسایل را دست‌کم گرفته و بی‌توجهی نمایند. می‌شود بسیاری از نیازمندی‌ها و مشکلات کنونی جامعه خویش را در این مجالس مورد توجه قراردهند و با رایزنی و هم‌فکری به مشکلات تحصیلی کودکان و نوجوانان، مشکلاتی از قبیل اعتیاد، بیکاری، اختلافات خانوادگی بپردازند. تبیین درست مسایل سیاسی، دعوت به وحدت و همدلی، ترویج اخلاق انسانی و اسلامی می‌تواند بخش‌های مهمی از موضوعات قابل طرح در مراسم دهه محرم باشد. امید است از همگان از برکات این ایام فیض لازم را ببرند.

برچسب: نویسنده: فاطمه شریفی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 10:44

صفحه بندی